ع مثل عليرضآ و س مثل سميرا

دوستم!!

دوستم شكست عشقي خورده!

اومده پيشم و گريه ميكنه و ميگه؛ عشق و عاشقي همش دروغه،،

ديگه ميخام مث تو باشممم،،عاشق نشم،،پست باشم،،اشغال باشم،،عوضي باشم،،

مث لاشخورا زندگي كنم!!اصن يكي بشم مث تو،،كه احساس نداره و هيچي حاليش نيس،،

حالا موندم دلداريش بدم؟!؟ يا بزنم صدا سگ بده!؟!؟!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ساعت 13:21 توسط عليرضا |


مامان دوستمممم

امروز مامان دوستم رو سر كوچه ديدمممم،،

از دوستم خبر گرفتممممم

فهميدممم دوستم با من ،،٣،٤ روز رفتههههه سفررررر

يع وضيههههههه

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ساعت 22:42 توسط عليرضا |


دعا كنينننن بچه ها!!

الان دوساعتهههه ميخوام بخوابمم،،لامصب هر چي بالشته و جعبه دستمال كاغذي و ماشين حساب پرت ميكنم به كليد برق نميخوره كه خاموش بشهههههه

واسم فقط يه لنگه دمپايي مونده ،،اين اخرين سلاحمههههه

برام دعا كنين،،اگه اين به هدف نخوره مجبووورم بلند شمممم

فقططط دعااا

هههههههههخخخخخخ

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393 ساعت 22:59 توسط عليرضا |


بعلههههه

از يه پسره پرسيدمممم چرا موهات اينقد سيخ شده؟!؟!؟

گفت:يكيشون سفيد شده؛؛بقيه به احترامش وايستادن

يعني خداوكيلي تو زندگيم اينقد قانع نشده بودمممممم

هههههههخخخ

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ساعت 13:10 توسط عليرضا |


ما اينيممممممم

ساعت 8صبح؛ همراه اول ميخاد ميليونرم كنههه

ساعت 10؛بانك پارسيان با اصرار ميخواد يه لكسوس بم بده!

ساعت 12 بانك پاساگارد ميگه بيا يه آپارتمان تو شمال تهران بت بديم

ساعت 2برنج آوازه اس داده كه 250 ميليون بت بدم واست كافيه دادا؟؟

ساعت 4؛رب يك و يك گفت :بيا يه سفر دور دنياااا ببرمت حالشوو ببري!

ساعت 6 دنت تصميم گرفته تا 3تا از آرزوهاي بزرگ منوووو براورده كنههههه

ساعت 7؛ هم كه ميخام بيام خونه ؛؛بي اعتناء به اس هاي رگباري همراه اول؛؛كه التماسم ميكنه داداش بيا يه 20ميليون همينطوري بت بدممم دست ميكنم تو جيبم ببينم كرايه تاكسي تا خونه رو دارم يا نه؟!؟!؟

بعد كه ميبينم ندارمممممم راهمو ميشكمممم و پياده ميرممممم

آنجور آدم قانع و چشم و دل سيريممممم من به مولا

وگرنه واسه ما كه ريختهههههههه

ههههههههههههخخخخخ

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ساعت 13:1 توسط عليرضا |


مردددد!!

مرد باس هر چن وقت يه بار،،يه سوسك بياره خونههه ول بده تو خونش تا خانومش جيغ بزنه و بپره تو بغلشششش

بعدم بره سوسكه رو مثِ يه قهرمان له كنهههههه

تا جايگاهش تو خونهههه هميشههه مستحكمممم بمونههه

بعلهههههه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ساعت 21:14 توسط عليرضا |


ابگرمكن!!

وقتي ميرم حموم يه ابگرمكن هم داريم كه منو هر ٥ دقيقه يه بار به چالش اب يخ دعوت ميكنههههه

يعني در اين حدددد

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ساعت 2:14 توسط عليرضا |


اين به اون در!!

همينطور كه ما فرق كازينو و كاباره و ديسكو رو نفهميديمممم

خارجي ها هم فرق بين تكيه و حسينيه و مسجد رو نفهميدن!!

بعلعههههههه

+ نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393 ساعت 19:58 توسط عليرضا |


يكي ميگفت؛

يكي ميگفت؛ هيچي بدتر از يه دوست دختر شكاك نيس،،

اينقدر بت گير الكي ميده كه مجبور ميشي،،،با اون چهارتاي ديگه كات كني!!

يعني در اين حدددد

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393 ساعت 10:15 توسط عليرضا |


تاكسي!!

اول خط سوار تاكسي شدم،،١نفر مونده بود تاكسي پُر شهههه

بعد نيم ساعت يه دختره اومد،،،راننده به شوخي گفت؛ خانوم ما يه ساعته منتظر شماييم!!!

دختره هول شد و گفت؛ ببخشيد ،،،،خواب موندم!!!

يني ما ٤ نفررررر،،،منهدم شديممم

خوده تاكسيهههه از شدت خنده استارتتت نميخووورد!!!

والا،،،،

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393 ساعت 10:8 توسط عليرضا |


بعضي ها

بعضي ها يه جوري از روز جمعه و بعدازظهراش،،،اه و ناله ميكنن كه انگار باقي روزهاي هفته رو ،،تو سواحل هاوايي خوشگذراني ميكنن!

والا

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 22:38 توسط عليرضا |


ههههخخخخخخ

اينكه من اينقد بامزه م،،،دست خودم نيس

يه نگاه كنين ببينيد دست شما نيست!؟!؟!؟!

ههههههخخخخخ

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 22:31 توسط عليرضا |


تصميم

عاقا من تصميم گرفتم كه نه با هواپيما جايي برم،،چون يهو سقوط ميكنههه

اتوبوس هم كه خود به خود اتيش ميگيرههههه

پرايد هم كه مستقيم ميبرمون جهنمممم

قطار هم كه از ريل خارج ميشهههههه

فقط ميرم تن تاك ميخرم،،پياده با خيال راحت همه جا ميرمممم

والا

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 7:40 توسط عليرضا |


بعلهههه

هر چه سردتر با من برخورد كرد،،،بيشتر از قبل بهش وابسته شدمممم

.

.

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 7:37 توسط عليرضا |


يه جمله ي قشنگ!

اينقدر عاشقانه زندگي كن،،

كه اگر روزي رازهايت فاش شود،،

بغض دنيا بتركد!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 7:33 توسط عليرضا |


گرگ مهربوون!

سلام بچه ها،،بخدا درگيرم نميتونم كامنتهاي قشنگتونو تاييد كنمم،،شرمندمممم

همتونو دوسدارم،،،به عشقتون اينجا رو ميگردونمممم

فداتووووووون

گرگ مهربوون هم ناراحت نباش ازم،،،

ببينم اگه پسورد بدم ميتوني خودت بياي تاييدش كني!؟!؟!

بي زحمت!!! 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393 ساعت 13:14 توسط عليرضا |


اسيد لطفن!!

به دختره ميگم؛ متولد چ سالي هستي!؟!؟

ميگه؛ ٦٩!!

ميگم؛ چ ماهي!؟!؟

برگشته ميگه؛ مرسي!!! تو هم خعلي ماهي!!

من ديگه حرفي نداررم،،،فقط اسيد ميخوامممممم

ههههههههخخخخ

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393 ساعت 13:1 توسط عليرضا |


مامانمممم

مامانم ميگه؛ يه غذايي براتون درست كنم كه انگشتاتونم باهاش بخوريد!!

منم گفتم؛ اگه انگشتانمونو نخورديم چي!؟!؟!

چپ چپ بم نگاه كرد و گفت؛ اونوقت خودم قطع شون ميكنم و به زور فرو ميكنم تو حلقت!!

الان چن روز جرات نميكنم،،موقع غذا خووردن انگشتامو رو از دهنم در بيارررم،،

يه وضعيهههههه

هههههههههخخخخ

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393 ساعت 12:57 توسط عليرضا |


ديه الان اينطوريهههه

باباههه به دخترش ميگه؛ دخترم برو يه ليوان اب بيار!

دختره ميگه؛ من دارم تلويزيون ميبينم خودت پاشو بيارررر

دختر كوچيكه بي هوا ميگه؛ بابايي اين دخترت خعلي بيشعوره،،،فقط بي زحمت سر راه يه ليوان واسه منم ييارررر

والا،،،،،

ديه چي ميشه گفت!؟!؟!؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393 ساعت 12:49 توسط عليرضا |


يوسف خودمممم!!!هههههخخخخخ

موقعي كه حضرت يوسف رو خدا خلق كرررد

يوسف رو به خدا كرد و گفت؛ خداي بزرگ،،،رسالت من چيست!؟!؟؟!

خدا هم يه نگا بش كرد و گفت؛ تو رسالت خاصي نداري،،،فقط پا نده!!

ب همين بركتتتتتت

ههههههههخخخخخخخ

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393 ساعت 12:47 توسط عليرضا |


فرش شفقي تبريز!!

اونقدي كه تو كاراي من گره هستا،،،تو فرش شفقي تبريز نيس،،،

دي!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:6 توسط عليرضا |


ازدواج!!

ازدواج كردن تو سن ٢٢-٢٣ سالگي مث اين ميمونه كه مهموني رو ساعت ٩:٣٠ دقيقه ترك كني!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت 10:3 توسط عليرضا |


بعضيامم

بعضيام كاملاً مشخصهههه كه بيشعوري رو اگاهانه انتخاب كردندددد

والا

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت 9:55 توسط عليرضا |


مامانممم

به مامانم ميگم؛ طرفم منو خعلي دوسم دارهههه

ميگه؛ بش محل نذاررررر

ميگم؛ اخههه همش اس ميدهههه

ميگه؛ فك كن ايرانسله!!

يعني تا حالا به اين سرعت قانع نشدههه بودمممم

بعلهههه

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت 9:53 توسط عليرضا |


نيوتن!

يه قانون نيوتن هم هس كه ميگه؛

هر وسيله يي رو كه مامانت جمع ميكنه حتمن گم ميشهههههه

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ساعت 8:24 توسط عليرضا |


D:

نميخام از خودم تعريف كنمممم

ولي باور كنيدد تو هر مركز خريدي پا ميذارم،،

درش خود به خود باز ميشههههه

بعلهههههه

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ساعت 8:22 توسط عليرضا |


ملت چ سوالهايي كه نميپرسن!؟!؟ والا

رفتم سر خاك پدر بزرگم!!

دختره اومده پيشم نشسته ميگه؛ فوت كردن!؟!؟!گفتم؛ نه فردا امتحان رياضي داره،،، خودشو به خواب زده كه نره!!

والا،،،،،

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ساعت 19:53 توسط عليرضا |


دليلش همينهههه

يكي از دلايلي كه من تا حالا نمردم اينه كه پول نداررررم تا سوار هواپيما بشمممم!!!

بعلههههههه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ساعت 19:50 توسط عليرضا |


دوستممم

به دوستم زنگيدم و گفتم؛ كدوم گوري هستي توله سگ!؟!؟

يهو ديدم باباش گفت؛من خوده سگم،توله سگ از حموم در بياد ميگم؛ بزنگه!!

ولي خداييش خعلي باباش منطقي بوووود!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ساعت 12:5 توسط عليرضا |


والا

بعضيام وقتي دارن با عابر بانك كار ميكنن

جوري قيافه ميگيرن كه انگار دارن، بانك مركزي امريكا رو هك ميكنن،،

شارژ ايرانسلتو بگيررر بابا،،كار داريممممم 

والا

هههههههههخخخخ

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ساعت 11:30 توسط عليرضا |